تبليغاتX
جرم : عاشق شدن
برو برو هرجا بگو که یار من دیوونه بود عاشق نبودی میدونم بودنه من بهونه بود

به چه قیمتی گذشتی...

 

به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب

چی گذاشتیم از من و تو به جز ارزوی بر اب

به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی

چرا لحظه های با هم بودنهامون رو ندیدی

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بیخود

هر دو تامون کم گذاشتیم که ترانه هامون هم مرد

چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم

حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم

اگه دوسم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بزار

نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزارحرف و حدیث مردم بشم

دلمو این قده نشکن اخه این دل عاشقت بود

ول نکن این قلب خونو اخه روزی لایقت بود

دلمو این قدر نسوزون مگه چی مونده از این دل

رفتیو با بی وفاییت زدی مهر نحس باطل

تو که دوست نداشتی باشی چرا اتیشم کشیدی

اون که تو خود خواهی هات مرد دل من بود تو ندیدی

از تو خونهء وجودم به چه اسونی پریدی

ریختن غرور این مردو ندیدی؛نشنیدی

اگه دوسم نداری به روم نیار, یه چیزی از غرورم واسم بزار

نزار تو فکر تنهایی گم بشم, نزارحرف و حدیث مردم بشم

(اقا رضاـ ص)

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:42 توسط حسام |

برای تو...

 

داشتم میرفتم که با همه چیز خداحافظی کنم

داشتم میرفتم تا از این دنیا با تمام نیرنگ ها بدیها و پستی هایش فرار کنم

گمان نمیکردم چشمی در جستجوی من باشد

در راهی بودم که از انتهایش خبرنداشتم

و هرچه بیشتر پیش میرفتم،بیشتر رنج می بردم

از همه چیز دل بریده بودم در انتظار مردن لحظه ها را سپری می کردم

چگونه فراموشت کنم تو را

که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی

عاشقی بی قرار و یاری باوفا برای خویش ساختی

اهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست اوردی

چگونه فراموشت کنم تو را

که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم

و طپش قلبت را حس میکردم

و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم

که خدایا پس کی او را خواهم یافت

گاهی دلم نمیخواست تو را ببینم

اما تو در کنارم بودی و نفس هایت یخ روزهایم را باز میکرد

گاهی دلم نمیخواست تو را بخوانم

اما تو مثل یک ترانه زیبا بر لبم زندگی میکردی

من در کنار تو بودم بی انکه شور و نوایی داشته باشم

بی انکه بدانم تو از خورشید گرمتری

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند

چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی

شاید باور نکنی،از من فقط همین کلمات که با شوق به سوی تو پر میکشد باقی می ماند ...

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:56 توسط حسام |

عشق...

 


تو را دوست دارم
نه تنها به خاطر آنچه تو هستي
بلكه به خاطر آنچه من هستم
وقتي كه با تو هستم

تو را دوست دارم

نه تنها بخاطر آنچه
تو از خود ساخته اي
بلكه به خاطر آنچه
از وجود من مي سازي
تو را دوست دارم
به خاطر آن بخش از وجودم
كه تو در من پيدا كرده اي


تو را دوست دارم
به خاطر آنكه دست فرو بردي

در ژرفاي قلب من

كه در زير توده اي از هزاران

ناداني و سستي و ناتواني پنهان بود

و در آن تاريكي
زيباترين گوهرهاي هستي مرا
يافتي و به روشني آوردي
زيرا هيچكس پيش از تو
چنين دور دست در من
سفر نكرده بود
تا اين زيباييها را ببيند
تو را دوست دارم

كه مرا ياري كردي

تا از چوب هاي خشك زندگي
نه يك ميخانه
بلكه يك پرستشگاه بنا كنم
و از كارهاي روزانه

نه يك ملامت

بلكه يك آواز بيافرينم

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1:21 توسط حسام |

شکایت...

این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداس

خنجر نامردی حتی تو دست سایه هاس

وقتی که عاطفه رو میشه به اسونی خرید

معنی کلام عشق, خالی تر از باد هواس

*********

اما من که اخرین عاشق دنیام

ماهی مونده به خاک واهل دریام

از همه دنیا برام یه چشمه مونده

چشمه ای به قیمت همه نفس هام

*********

از همینه که همه عمر مو مدیون توام

تویی که عزیزتر عمر دوباره ای برام

بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه

اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه

*********

خسته و زخمی دست ادمکهای بدم

پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم

من برای گم شدن از خود وغرق تو شدن

راه دور عشقمو پیمودم این جا اومدم

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1:0 توسط حسام |

کسي مي توا ند در پاي عشق بميرد که پيش از ان زندگي در پيش چشم هاي او مرده باشد

عشق يعني خواستن اما نگفتن

عشق يعني سوختن اما نگفتن

يعني تغيان دل اما لب فرو بستن

عشق يعني با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردن

يعني راز رازي که حتي معشوق نيز نداند

يعني خواستن براي دوست

زيستن براي دوست بودن براي دوست

مردن براي دوست

بي انکه باشي وبخواهي که باشي

عشق يعني مناجات با خدا

يعني مناجات شب هاي تنهاي

وضو با قطرات اشک گرفتن

عشق يعني روزي بي صدا بار سفر بستن و رفتن

عشق يعني پرستش بدون چشم داشت

نيايش بدون خواهش

ستايش بي صدا

رفاقت بي جفا

صداقت بي ريا

عشق يعني چون خورشيد تابيدن بر شب هاي دوست

وچون برف ذوب شدن بر غم هاي دوست

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:54 توسط حسام |

ساده بیا ...

ساده بیا دست منو بگیرو ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی

خسته نشو اگه تمومه راها پیشه تو و سادگیهات بسته شن

طاقت بیار اگه همه ادمها از این که پا به پات بیان خسته شن

اخر خط جاده های خسته بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتی به خون نشسته چندتا ترانه هست کسی نخونده

دووم بیار خسته نشو از سفر تنهاییت هم بزار رو دوشت ببر

ترانه باش اون ور اخر خط به نقطه میرسی بیا سر خط

ساده بیا دست منو بگیرو ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 3:19 توسط حسام |

حافظ...

 

 

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکُنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گُلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم


 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:0 توسط حسام |

ان طلا حاصل به این قیمت نشد...

Click for Full Size View

نیمه شب اواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل بیاد اورد ایام وصال

ازجدایی یک دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد اورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازی ان اسرار را ان دو چشم مست اهو وار را

همچو رازی مبهمو سر بسه بود چون من ازتکرار او هم خسته بود

امدو هم اشیان شد با من او هم نشینو هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من اونا توان بودو توان شود با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین اغاز شد دلبستگی

وای از ان شب زنده داری تا سحروای از ان عمری که با او شد به سر

مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

امدو در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما اغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورقوان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق تو ویران شده در پی عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان من تورا بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی میشود غمهای من با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افزون شده

جز تو هریادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقلو هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود وهل کس جز او در این دل جا نبود

دیده بر جز روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره افاق بود در نجابت در نکوهی تاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

اخر این قصه هجران بودو بس حسرت و رنج فراوان بودو بس

یار مارا از جدایی غم نبود در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق, جز ماتم نبود

با منه دیوانه پیمان ساده بست ساده ام ان عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

ان کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست

تا که گویم که هم خون من است خسم جان و تشنهء خون من است

بخت بد وین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد

Click for Full Size View

 

ان طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم باد نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم

اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پرپروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخرین یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود عشق دیرین گسسته تارو پود

گرچه ابه رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم اشیانت هر کس است باش با او یاد تو مارا بس است

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 3:15 توسط حسام |

خاکسترم نکن ...

خاکسترم نکن

من بی تو هیچم تو باورم نکن

خیسم ز گریه تنها ترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سر کنم

اتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم

تو بمون که بی تو غصه میخورم

اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم

ولی از هوای گریه ات پرم

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو

تو بمون که اشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی

دل کنده بودم از هم زبونییت پنهون نکردی از من نشونییت

من پا کشیدم از عهد بسته ام تو پا فشردی بر مهربونیت

اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم چه کنم دل، این دل شکسته رو

اگه سردو مرده بودم اگه پر نمیگشودم به تو بستم این دو بال خسته رو

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو ، تو بمون که اشیانم تویی به

به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی

Click for Full Size View

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 3:5 توسط حسام |

...

TinyPic image

اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم

خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه

خیال میکردم یه هم زبونه نمیدونستم نا مهربونه

با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم

فکرو خیالش همش باهامه هر جا که میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بذارم

اما نمیشه راهی ندارم نمیتونم من طاقت بیارم

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 5:15 توسط حسام |

onLoad and onUnload Example

onUnload="window.alert(مهربون بازم بیا!');"> onUnload="window.alert(مهربون بازم بیا!');"> onUnload="window.alert(مهربون بازم بیا!');">

JavaScript Codes

JavaScript Codes //Modified by CoffeeCup Software //This code is Copyright (c) 1997 CoffeeCup Software //all rights reserved. License is granted to a single user to //reuse this code on a personal or business Web Site. --> JavaScript Codes