تبليغاتX
عاقلانه انتخاب کن
عاشقانه زندگی

کنجه خونه نشستیو درو رو دنیا بستیو از بس شکایت میکنی

به مردن عادت میکنی هی میگی تقدیر منه نمیگی تقصیر منه

تو این وسط چیکاره ای که عمریه اواره ای بهش میگم بسه دیگه

چی کار داری کی چی میگه نذار خودتو سر کار

انگار نه انگار

میگم هنوز دیر نشده هنوز دلت پیر نشده پاشو و دست رو دست نذار

انگار نه انگار

توی گذشته موندیو هی دلتو سوزوندیو هر چی میگم بخند یه بار

انگار نه انگار

انگار همه بیکارنو دشمنی با تو دارنو همش با تو بد میکنن راه ترو سد میکنن

اینا همش بهونته کارای بچگونته

چشمو دلت تا نبینه

صد سال دیگه هم همینه

این دیگه حرف اخره

عمر تو داره میگذره

تموم که شد به روت نیار

انگار نه انگار

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 3:1 توسط حسام |

گفتی میرم....

از دیدن یادگاری دلم میگیره اگه تو نیای این دل بی تو میمیره

هنوز صدای خندت تو گوشمه اون حرفا که بهم میزدی بی بهونه

این دلمه که واست میخونه از اون کارهایی که کرده پشیمونه

بیا بیا عزیزم برگرد خونه این زندگیمه که بی تو یه زندونه

دل من تنگه برات بیا هنوز هستم عاشق اون نگات

ضربان قلبت میخوام بشم فدات

خوب دیگه این هم رسمشه نمیخوام عشقم ازم خسته شه

حالا وقتشه قبل از اینکه شب بشه دستم تو دستشه

بهش میگم حرفام یه خواهش امیدوارم دوست داشتنت کم نشه

دیگه دارم میمیرم بیا پیشم عزیزم از تنها بودن تو دنیا من که خیری ندیدم یه روزی گفتی

میرم پشته سرمو نمیبینم گفتی موندن محال با تو بودن خیال تو که تنهام گذاشتی رو قلبم پا گذاشتی

اما پشته سرت پلی روبرا برگشت نذاشتی

دوباره میگم از دل تنهام توی بازی عاشقی گوش به زنگم که یه وقت از دست ندم گل نازو قشنگم

اخه بسته دیگه دو رنگی تو که میخوای بجنگی حیفه عکسای رنگی خوبه واسه قشنگی

یادت نره اون همه خاطره ببین چه راحت از دستت دادم خوشگله

عقب افتادم از این غافله بینمون بی تو شده کلی فاصله

داره کم رنگ میشه این رابطه

نه دیگه از دست رفته با این حادثه

یه روزی گفتی میرم

پشت سرم و نمیبینم گفتی موندن محال با تو بودن خیال

تو که تنهام گذاشتی رو قلبم پا گذاشتی اما پشته سرت پلی رو برای برگشت نذاشتی به هر در زدم شاید که برگردی اما جوابت این بود فراموشم کن اگه مردی

باشه باشه منم میکشم عقب فقط خواهشم اینه نزار واسم عقب

تشکر نکردی بابت زحماتم به من که میرسیدی میگرفتی ماتم

مگه چی واست کم گذاشتم شاید که فکر میکردی که دوست نداشتم

حالا که همه چی تموم شده فهمیدم که وقتم با تو حروم شده بهت صابت شده عشق این زمونه مفت شده

 

دیگه دارم میمیرم بیا پیشم عزیزم از تنها بودن تو دنیا من که خیری ندیدم یه روزی گفتی

میرم پشته سرمو نمیبینم گفتی موندن محال با تو بودن خیال تو که تنهام گذاشتی رو قلبم پا گذاشتی

اما پشته سرت پلی روبرابرگشت نذاشتی

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1:47 توسط حسام |

مهربان

اي دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشك بهاران

ميروم غمگينو نالان بهر من اشكي ميفشان

اي سراپا مهرباني اي نگاهت اسماني

در دل نامهربانم شوق ماندن مينشاني

ترسم اخر در كنارم خسته ازرده گردي

با همه خوبي پاكي در خزان پژمرده گردي

ميروم تا نشنوم اواز باران دو چشمت

ميروم چون ميهراسم شعله اي افسرده گردي

اي كه در خوبي پاكي چل چراغ اسماني

قلب سردم را چه بي حاصل به سويت مي كشاني

عاشقو چشم انتظاري پاكو روشن چون بهاري

هر چه گفتم باورت شد حيف از احساسي كه داري

چشمه اي خشكو سياهم خسته اي گم كرده راهم

بگذر از من چون كه ديگر زشتو سر تا پا گناهم

اي كه در خوبي پاكي چل چراغ اسماني

قلب سردم را چه بي حاصل به سويت مي كشاني

قصهء تلخ مرا كاش از نگاهم خوانده بودي

من گنهكارم تو خوبو مهرباني

مهرباني................

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:9 توسط حسام |

عشق

عشق یعنی،زندگي در يك بهشت

عشق يعني،انتهاي سر نوشت

عشق یعنی،قطره اشك صدف

مستي و رقص سماواتي دف

عشق یعنی،گريه هاي چشم خمار

بوسه هاي مهر بر لب يار

عشق یعنی،شور آتش در نفس

زجه هاي زندگي كنج قفس

عشق یعنی،موج بر درياي مهر

نور لبخند ستاره در سپهر

عشق یعنی،شمع دل افروختن

همچو پروانه در آتش سوختن

عشق یعنی،معرفت يعني شعور

عشق یعنی،اشك خونين در ميان چشم كور

عشق یعنی،علت آوارگي

بي ريا بودن،صفا و سادگي

عشق یعنی،اسب وحشي بي سوار

عشق یعنی،همچو مجنون در گريز از روزگار

عشق یعنی،سينه اي آغوش راز

عشق يعني آنچه بر هر كس نياز

 

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:54 توسط حسام |

دوستم نداری میدونم....دوستم نداری اما تو چشمات میخونم که بی قراری خدا کنه که برگردی تو پیشم .بدون تو

ديدي رفت گذاشت به پاي سرنوشت
گفت شايد ببينمت توي بهشت
ديدي بي خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
ديدي افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
ديدي كه دعاها مستجاب نشد
آخرم دلش واسم كباب نشد
ديدي لااقل نزد به پنجره
كه بهم خبر بده مي خواد بره
ديدي رفت بدون هيچ سر و صدا
ولي من سپردمش دست خدا
ديدي بي خداحافظي روونه شد
ديدي قولاش و گذاشت تو چمدون
كه ديگه نمونه از اونا نشون
ديدي با دل اين و در ميون نذاشت
رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
ديدي آخرش من رو نظر زدن
تو سر اين دل در به در زدن
ديدي آخرش من و تنها گذاشت
تشنه رو تو حسرت دريا گذاشت
يعني رفته اونجا آشيان كنه
يا مي خواسته من رو امتحان كنه
ديدي حتي اون نگفت مي ره كجا
چه بده رسماي روزگار ما
ديدي خواستمش ولي من و نخواست
اينم از بازياي دنياي ماست
حالا چند روزيه كه بدون اون
چشم من خيره شده به آسمون
امون از عاشقياي چنروزه
كه فقط يكي تو شعرش مي سوزه
چه كنم خدا پشيمونش كنه
يا كه مثل من پريشونش كنه
رفت و ديگه نمي ياد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا

 


كاش واسه بيراهه ي دل ، يه جا يه راه چاره بود
كاش كه علاجش عين قبل ، دعا و استخاره بود

كاش واسه هر عاشقي كه شبا پي ستارشه

تو دنيا محض دلخوشي ، يك شب پر ستاره بود

ضرب المثل دروغ مي گه

نه ... دل به دل را نداره

عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره

آي عاشقاي بي گناه ، ما همه زرد و بي كسيم

تنهاييم عين آسمون ، آواره ايم عين نسيم

همه بايد ياد بگيريم كه مثل مجنون بزرگ

عاشق هر كسي بشيم ، آخر بهش نمي رسيم

ضرب المثل دروغ مي گه

نه ... دل به دل را نداره

عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:47 توسط حسام |

الهی نمیری...

یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی

الهی بمیری

اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته باشی

الهی بمیری

بعدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم

خودم بمیرم

اگه تو یه روز خواسته باشی که منو دوست نداشته باشی

خودم میمیرم

برات بمیرم....................برات بمیرم

ندیدی قهر خدا رو بدی های روزگارو

الهی نمیری...................الهی نمیری

بمونه سایت روی سرم میدونی برات در به درم

الهی نمیری...................الهی نمیری

وقتی تو چشات زل میزنم با غم نگات فال میزنم

وقتی میبینم دوسم داری از ته دلم داد میزنم

اگه یه روزی فر شته ها بخوان تورو زود تر ببرن به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 15:39 توسط حسام |

مائده جونم این مطلب رو واسه چی گفتی؟ من که همین جوریش ......!

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پراز درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت ترا
با اشکهای دیده زلب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با به خود ابرو دهم
رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود
عشق من و تو و سوز و ساز ما
از پردهی خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چویکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
ازرده از ملالت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله اتش ز من مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تمخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفتها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 2:27 توسط حسام |

بهترین روز..دیدن تو

 

Image hosting by TinyPic

 

بهترین روز..دیدن تو

بهترین حرف...گفتن از توست

زندگی هستی و بودن... یعنی خواستن.خواستن تو

بهترین خاطره از تو... یادگاره عمر من تو

دورترین راه واسه من... کمترین فاصله از تو

پرسیدی از عشق اول...فقط از روی بچگی بود

چی بگم از عشق دوم...اون هم از رو سادگی بود

دلم عادت غریبی به هوای عاشقی داشت

عشق سوم اومد از راه...رو هوا زد دلمو برد

عشق بعد از سر لج بود...چند سوایی بودو بس بود

وقتی از سرم به در شد...این دفه صد بلاو شر شد

اما تو .تو اخرینی...عزیزم عزیزترینی

همهء دنیا یک طرف...تو یک طرف که بهترینی

خواستنی ترین وجودی...زندگی بودو نبودی

میمیرم اگر یه روزی...بگی عاشقم نبودی

 loves me

اروم اروم رفته بودی...تو از دلم کنده بودی

انگار نه انگار که یه روز...تو با دلم مونده بودی

اروم اروم با دلم از تنهایی ها گفته بودم...همون دلی رو که یه روز خودم بهت بسته بودم

دل میگه مهربونی رفیقه هم زبونی...من میگم اخه من چی؟ همش به فکر اونی

دل میگه اروم بگیر به این یکی خو بگیر...من میگم روی خوشتو نشون نده رو بگیر

دل میگه هم نشینه رفیقه دل نشینه...من میگم عادتت شد دشمن خوش نشینه

اروم اروم گریه کردم از بخته بد شکو کردم

از تو پیشه دل تنها بد گفتمو گریه کردم

دل میگه سهم من چی؟مرحمه درد من چی؟رفته بهار.عمر پس ارزوهای من چی؟

من میگم باشه یک بار برای اخرین باراون هم به خاطر تو میبخشمش من این بار

یه شاخه گل خونه بفرست

سبد سبد بوسه بفرست

بگو که بی تو میمیرم

پیغوم بده

نومه بفرست.

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 1:27 توسط حسام |

بزرگترین دروغ:دوست ندارم

 

سلام کسی که تو دلم درخشید.....من دیگه دوست ندارم ببخشید

بهتره که نپورسی علتش رو....چون که خودت ندادی فرستش رو

فکر کنم این نامهء اخر باشه....فکر کنم این واسهء ما بهتر باشه

کو اون همه شعرهای عاشقونه.....کی بود بهم میگفت سلام بهونه

نه نه صحبت از سلام بهونه ای نیست....پرنده اینجا ولی دونه ای نیست

خواستی فقط صاحب یک قفس شی؟....بری با دیگری هم نفس شی

خواستی بگی میشه تو دام بیوفتم ....بعدش بگی دیدی بهت نگفتم

اون کسی که دم میزد ازحسادت ....دیگه بمیرم نمیاد عیادت

منم میخوام اتمام حجت کنم...خیال هر دومونو راحت کنم

اگه دلت همین حالا بشکنه...بهتر از اوارگیه منه

من کسی رو میخوام که عاشق باشه....اولو اخرش شقایق باشه

 

من کسی رو میخوام که نیست مثله تو....پشیمونم دوست ندارم برو

پشیمونی گرچه نداره سودی....خوب شد که فهمیدم بدی به زودی

من کسی رو میخوام که کم کم....صدام کنه مثل فرشته هر دم

مثله همون روزای اشنایی...نه مثله حالا نه مثله رهایی

جواب بدی ندی دیگه تمومه...نمیدونم جواب واسه کدومه

شاخه نباتم بشه واسته....دل نمیدم دیگه به این رابطه

نیستی مثه اون روزای طلایی...کی گفته سه تا بخش داره جدایی

جدایی هر غمش هزارتا بخشه...دل میسوزونه مثل اذرخشه

من هر چی دوست دارم تموم شه نامه...دلم میاد بازم میده ادامه

دیگه تموم شد اون همه غمو رنج....وقت قرارو شوقه ساعت پنج

برو برو پیشه هر کسی که دوست داری...حق نداری اسم منم بیاری

بخوای نخوای زود برو به سلامت....خدا کنه بینه ماها قضاوت

Mail By BooN

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 1:8 توسط حسام |

به سوی تو، به شوق روی تو

 

به سوی تو،به شوق روی تو

به طرف کوی تو

سپیده دم آیم

مگر تو را جویم

بگو کجایی؟


نشان تو گه از زمین گاهی

ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا

ره تو می پویم

بگو کجایی.....

کی رود رخ ماهت از نظرم


به غیر نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم

حدیث دل گویم

بگو کجایی؟

به دست تو دادم

دل پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی

یکدم از خیال من

نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من

اسیر کوی توام

به آرزوی توام

اگر تو را جویم

حدیث دل گویم

بگو کجایی؟

به دست تو دادم

دل پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:59 توسط حسام |

خصوصیات

قــرمــز: افرادي که قرمز مي پوشند عاشق زندگي هستن و روحيه اي مبــارزه طلب دارند
نتـــرس، شـــلوغ، پر تکاپو و عاشــــــق جمع هاي شلوغـند. بهتر است افرادي که روحيه ي
جنــــــــگ طلبي دارند،هرگـز قرمز نپوشند زيرا روحيه ي خشن آن ها را دو چنـــدان مي کــند
.
ســــــــبز : آدم هاي که به رنـگ سـبز علاقه دارند بــسيار مهـــــــربان هستند و روحيه ب معنوي
و بســـيار والايي دارند. بسيار سر زنده اند و پـشتکار عجيبي در زنـــدگي دارند.سـنگ صبورتان را
مي توانيد از ميان ســـــــبز ها انتخاب کنيد
زرد: افرادي که زرد مي پـــــــوشند ،بسيار مثبت انديـــش بوده و عاشق خــــلق کردن هستن
زندگـــــي براي آن ها مفهوم يکســــاني ندارد. هميشـــــه در پي تغيير و تحول اند و يک جا آرام
و قرار ندارند. به عنوان يکي از با معرفـــــــت ترين آدم ها مي توانيد روي آن ها حـــساب کنيد
آبـــــــي: آبي دوست ها ،مروّج صلح و آرامش هســــــــــــتندو آدم هاي صادق، پر احساس، و
دوست داشتني و بســــيار درون گرا هستند چنان که بـــر خلاف قــــرمزها ترجيح مي دهند
هميشــــــه تک و تنها باشنــــــــد. مهم ترين خصوصيات آبي ها اين است که مي توانند

دوستان مورد اعتمادي براي شما باشند
نــــــارنجــي: افراد بلند پروازي هـــستن که آرزوهاي بزرگ در سر مي پروراننذ هميشه
نارنجي مي پوشند. نارنجي پســــــــندها بسِِِِِِــيار سرزنده اند و براي کسب آذادي و قدرت
حاضرند خــــــــــــــــــطر را به جــــــــان بخرند
صـــورتي: آدم ها ي صورتي بسيار عاشق پيشه هستن و توجه خاصي به مســـائل عاطفي دارند.
افرادي که به رنگ صورتي علافه دارند،شــــــفاف و وراست گو هستن و بســــــيار سلطه طلب

به طوري که مي خواهند همه چيز را به دســـــــت بگيرند. در عين حــــــال آدم هاي
رئوف و قابـــــــــــــــــل اعتمادن

بنفــــــــــــــش: رنگ متعلق به هنرمندان و عارفان است. آن هاي که بنفش را مي پسندند
بســـــــــــــــيار آرام ؛ کمال جو و صلح طلب هستند. چنان صميمي و با احـــــساس اند که هر
گونه بدي ،روحــــــشان را آزار مي دهد. براي داشتن دوستي ديرينه با بنفش ها

بايد مهــــــــــربان و ملايم بود
ســـــــــــــياه : با اين جماعت که اصلا نمي توان ارتباط برقرار کرد ! نيستي و نا اميدي
در آن ها موج مي زند. علاقه مندان به رنگ سياه دو نوع اند

1.
بسيار مغرور و از خود راضـــــــي و
2.
افتـــــــاده و غمگين

در منش آن ها براي حــــــل مسائل هيچ راه گشايي وجـــــــــــــــود ندارد

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:49 توسط حسام |

ارشیو

 

 

 

 

برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند. خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند : از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند. خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد. خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون. خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند. خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند. خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند. خانم ها مثل کنتو ر برق هستند : هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود. خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند. خانم ها خيلي زرنگ هستند : آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.

حیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده ....حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده.....عشق رو تجربه کن حتی اگر شکست بخوری...اینو بدون که اگه کسی وارده زندگیت شد و گذاشت رفت نه تنها یه خاطره به جا میزاره میتونه یه تجربه هم به جا بزاره ...پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو بخاطر بسپاری

دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند

دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيس هرچي بيشتر بموني رفتنت سختتر مي شه وگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه

مرد = موجودي بيچاره. وقتيکه به دنيا مياد همه حال مامانش رو مي‌پرسن. وقتيکه ازدواج ميکنه همه ميگن چه عروس خوشگلي. وقتيکه مي‌ميره همه ميگن بيچاره زنش! ببين چقدر......

درعرض يه دقيقه ميشه يك نفرروخردكرد.دريك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت.ولي يك عمرطول ميكشه تاكسي روفراموش كرد

من تو دنیا سه تا دوست دارم :اول خورشید .دوم ماه و تو اولی رو واسه روزم میخوام دومی رو واسه شبم میخوام و تورو واسه تک تک لحظه های زندگیم میخوام

نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود . و نه عمري باقي ميماند تا تو را باز پيدايت کنم ! يک نصيحت : مواظب خودت باش ! يک خواهش : اصلاً عوض نشو ! يک آرزو : فراموشم نکن ! يک دروغ : تو رو دوست ندارم ! يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم , موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم , موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم , موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم , حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:44 توسط حسام |

گریه کن عزیزم

 

گريه کن عزيزم اما نه فقط واسه خودت   

                واسه اينکه نميشه ديگه بيام تولدت

    گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم             

        به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

                 يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

    گريه کن واسه همه واسه خودت برای من

               توی بارونی ترين ثانيه حرفاتو بزن

    گريه کن آيينه شه باز ان چشای رونت

             واسه موندن لازم فدای گريه کردنت

 

دنيا مال ماست

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 2:31 توسط حسام |

دلم تنگ شده

کاش مانيتورت بودم ... تا هميشه مقابلت بودم اي کاش کيبوردت بودم ... تا هميشه توي چنگت بودم ايکاش موست بودم ... تا هميشه تو مشتت بودم اي کاش موبايلت بودم ... تا هميشه همراهت بودم اي کاش ويست بودم ... تا هميشه در گوشت بودم اي کاش پسوردت بودم ... تا هميشه تو خاطرت بودم 

                                  mahsa    

jooooooooooonam     

 

سلام من از اداره ي گاز مزاحمتون مي شم مي خواستم بدونم اجازه هست از لپتون يه گاز بگيرم؟؟؟؟؟

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 1:17 توسط حسام |

گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی دل دریایست تابو توانش بیش از اینهاست دوستت دارم و تابه ان هرچه باشد

because it is at these times چون در همين زمانهاست

that i love you more htan ever که بيش از هميشه عاشق تو هستم

but my feelings have been hu ولي احساساتم جريحه دار شده است

even though i try not to با اينکه نمي خواهم

i know that i am acting مي بينم که نسبت به تو

cold and in different سردو بي تفاوتم

it is at htese times that i find it درست در همين زمانهاست که مي بينم

so hard to express my feelings بيان احساساتم برايم خيلي دشوار است

often what you اغلب کرده تو

have done to to hurt my feeling که احساسات مرا جريحه دار کرده است

 

 

 

 

is so small بسيار کوچک است

but when you love some one ولي آنگاه که کسي را دوست داري

like i love you وآنسان که من تو را دوست دارم

small things become big thingsهر کاهي کوهي مي شود

and the first thing i think a bout و بيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد

is that you do not love me که دوستم نداري

please be patient with me خواهش مي کنم با من صبور باش

i am trying to be more horest مي خواهم با احساساتم

with my feeling صادق تو باشم

and i am trying not to be so sensitive و مي کوشم که اينچنين حساس نباشم

but in the mean time ولي با اين همه فکر مي کنم که بايد کاملاً

i tinke you should be very اطمينان داشته باشي

confident that at all time که هميشه

in every way possible از همه راههاي ممکن

I LOVE YOU عاشق تو هستم

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 3:51 توسط حسام |

غصه من گلایه نیست طعنه به تو نمیزنم طعنه به ماجرا زدم

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفتو تو این بی راهه ها

ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه ......... دل رو سوزوندی

آه .......... چرا نموندی

........

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریر پیله های کاغذی

واسه من جادرو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمیرسم

حرمت فاصله مونو کم نکن

آه ......... دل رو سوزوندی

آه .......... چرا نموندی

 

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 3:42 توسط حسام |

بودن

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:22 توسط حسام |

اگه يکي رو خيلي دوست داري ، ولش کن . اگه قسمت بود بر مي گرده ، اگه هم بر نگش از اولش مال تو نبوده

جايي شنيدم زندگي يعني عشق.سهراب گفت يعني عشق به توان ابديت اما من ميگم زندگي يعني عشق با تو.

 

هنوز اي ياره تنهايم .به ديداره تو ميايم.باز ميايم.اگر كه فرصتي باشد مجال صحبتي باشد.حرف خواهم زد

براي ديدن تو از.حادثه ها گذشته ام.كفر اگر نباشد اين. من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

عذاب اين دريده ها.مرا شكسته بي صدا.دستي بكش به زخم من.كه از شفا گذشته ام

كه از شفا گذشته ام

باورم كن.بارم كن

من كه با تو صادقم. اگه خستم يا شكستم.هرچه هستم عاشقم

هرچه هستم عاشقم

منو بشناسو باور كن!كه خسته ام خيلي خسته ام.اما هستم.تهي ماند و نشد الوده دستم.من به دنيا.دل نبستم

هر چه بلا كشيده ام.من از وفا كشيده ام.كه از وفاداريه اين.اهل وفا گذشته ام

من از وفا گذشته ام

براي ديدن تو از.حادثه ها گذشته ام. كفر اگر نباشد اين.من از خدا گذشته ام.....

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:15 توسط حسام |

رفتی بی بالو بی پر

 

عشق است و اتش و خون داغ است و درد دوری کی میتوان نگفتن کی میتوان صبوری

کی میتوان نرفتن گیرم پری نمانده گیرم که سوختیمو خاکستری نمانده

با دوست عشق زیباست با یار بی قراری از دوست درد ماندو با یار یادگاری

گفتی از روزه سفر گفتم از من مگذر /مجنون .لیلا رفتی بی بالو بی پر

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 2:23 توسط حسام |

ارزو ها

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم ...... از دل تنگ تموم ادما از شبو روز خدا خط میزنم

اگه دستم برسه به اسمون با ستاره ها قیامت میکنم ......نمیذارم کسی عاشق نباشه ماه رو بینه همه قسمت میکنم

وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید ......میشه توی سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنی هارو شنید

غصه جدایی ما ادما غصه دوری ماست از خودمون ......دوری منو تو از لحضه عشق غصه سادگیه گم شدمون

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 2:16 توسط حسام |

بشکن (م)

زورکی نخند عزیزم میدونم امدی بازی نمیخوام این اخرین بازیه زندگیم ببازی خودتو راحت کنو فکر کن که جبرانه گذشتست

از منم میگذره اما به دلت چاره نسازی

امدی بشکنی بشکن از منه ساده چی مونده قبل تو هرکی بوده تمومه تارو پود سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشم بیا این تو و دلو باقی احساسی که مونده

دله ما انقده پارست موندنش مرگه دوبارست اسمونه سینه ما خیوقته بی ستارست همینی که باقی مونده واسه دل خوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بوردن اخرینش هم تو بکن

نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم یغتو نمیگیره حیچ کس اخه من اینجا غریبم بزن و برو عزیزم مثه هر کس که زدو برد طفلی این دل که همیشه به گناه دگرون مرد

نفرتت رو از غریبه سره یک غریب خراب کن خندی کوتاهمم رو بیا گریه کن غزا کن مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه باقیه دلم یه مشت خاک همینم میخوام نباشه

اقده های یک شکستو خالی کن سره دل من دیگه متروک مونده و سرد خاک پیره ساحل من از نگاهات خوب میفهمم که تو فکرت یه فریبه بازی بسه پاشو بشکن من غریبو تو غریبه

دله ما انقده پارست موندنش مرگه دوبارست اسمونه سینه ما خیوقته بی ستارست همینی که باقی مونده واسه دل خوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بوردن اخرینش هم تو بکن

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:52 توسط حسام |

چطو دلت امد

چرا از من گذشتی خیلی ساده تو که دونستی مرده پیاده جونیشو پی عشقه تو داده

شنیدم گفتی از عاشقی سیرم نگفتی با خودت یه وقت بمیرم حالا حق دلو از کی بگیرم

چرا از من گذشتی بی تفاوت نه انگار عشقی بود نه روزگاری نه پائییز و زمستون نه بهاری چطو دلت امد تنهام بذاری

تو که رفتی چرا پیغوم میدادی فلانی رو بگین یه روزه سردی کناره نیمکت باغچه همون جا یه روزی عا شقانه بر میگردی .......میدونم عاشقانه بر میگردی

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:49 توسط حسام |

بی تو به سر نمیشود

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود    

 

داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود

 

دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود

 

برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

 

صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها

 

پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود

 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود        

 

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

به فکر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

 

گریه یی بخشایش من که بی ثمر نمی شود

 

همیشگی ترین من لاله ی نازنین من

 

بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود

 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود                     

 

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 1:50 توسط حسام |

درد دل

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم ...... از دل تنگ تموم ادما از شبو روز خدا خط میزنم

اگه دستم برسه به اسمون با ستاره ها قیامت میکنم ......نمیذارم کسی عاشق نباشه ماه رو بینه همه قسمت میکنم

وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید ......میشه توی سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنی هارو شنید

غصه جدایی ما ادما غصه دوری ماست از خودمون ......دوری منو تو از لحضه عشق غصه سادگیه گم شدمون

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 1:34 توسط حسام |

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

 

 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 1:7 توسط حسام |

مائده جونم

 

بحر عشق بحريست بي پايان                         درد عشق درديست بي درمان

خواهم يك بوسه از لعل لبش                          وام عشق واميسـت بي تاوان

 

 

نگاهت را که دريغ کردی از من،

قافيه بی نفس شد؛

 

«من که ازنگاه تو الهام می گیرم

چگونه بنویسم وقتی چشمانت را برای همیشه به رویم بستی؟

چگونه بنویسم وقتی دلت را از هر چه«من» بود خالی کردی؟»

 

حتی وقتی قلبت را سنگی دانستم

غربت و تنهایی تنم پر بود از بوی آغوشت

بودنم را تحمّل نمی توانستم بی تو

 

امّا دلم می خواست به « دوستت دارم » هایت بخندم،

بخندم،

بخندم؛

آن قدر که بگویی :

« چقدر زود عوض شدی دختر!

داری شبیه « او» می شوی،

چقدر عوضی شده ای دختر!!»

می خواستم نباشم  آنچه هستم ،

دلم می خواست بازی ام بگیرد با تو

آن قدر که به هجو بیفتم

آن قدر که حالت را به هم بزنم

می خواستم به زور در کثافت غوطه بخورم

آن قدر که به خودم نسازم و خودم را بالا بیاورم

دلم می خواست دور شوم از تو

آن قدر دور که فاصله را تاب نیاورم ...

 

امروز...

قصه ما همان قصه است؛

عشق همان عشق؛

ولی نه تو آنی که بودی

و نه من...

بتی که می پرستیدمش شکست؛

عشقم از نفس افتاد؛

خدایم متولد گشت؛

و قیامتی برپا کرد که عشقم دوباره جانی گرفت ابدی.

 

گذشته ...

گم شد،

محو شد،

حل شد شاید در آینده ی من و تو...

 

و فردا ...

تنها تویی که می مانی؛

 

من شاید اولین بنده ای باشم که خدایم را امتحان کردم

و آموختم

خدایان هم به بیراهه می روند،

خدایان هم به راحتی بنده شان را انکار می کنند،

خدایان هم توبه می کنند وباید بخشوده شوند...

 

من شاید اولین بنده ای باشم که خدایم را خلق کردم.

تو را خلق کردم

تا بمیرانی عطش خواستنت را؛

خلقت کردم

تا بيافرينی من را از من؛

خلقت کردم تا

«آدم» باشی برایم؛

خلقت کردم  تا خدایی ام را کنی...

 

سند درک را هم زدم به نام تمام آدم بدهای قصه

و خدایی که ندارند

که تا ابد خوش باشند با عشق های خیالیشان

و طول و عرض عشّاقشان را با ابعاد خود بسنجند

و خودشان را به حراج بگذارند

که «هر چه سینه چاک تر، بهتر...»

همه شان را سپردم به « یکی بود» ها و« یکی نبود»ها؛

 

هر چه خشم و نفرت و ناراحتی داشتم را هم

در بقچه پیچیدم و

گذاشتم برای روز مبادایی که قرار است هیچ گاه از راه نرسد...

 

حالا که دارم می نویسم برایت

نه هراسی هست، نه دلتنگی

و نه ملال از دوری شما،

 

حالا که دارم مینویسم برایت

برگشته ای که تنها من باشم و تو

بی خیال رهگذران چند روزه ای که می آیند، می روند.

برگشته ای که مرد من باشی

که برای باورش لحظه لحظه ی بودنت را محتاجم.

 

هنوز هم

چشمانم، نگاهت را؛

نگاهت، لبانم را؛

و لبانم، لبانت را نشانه میرود

در طلب یک بوسه ...

هنوز هم زیباست انتظار آغوشت را کشیدن

حتّی زیباتر از گذشته ...

 

نگذار؛

نه سیاهی،

نه سکوت،

نه دیوار و نه سیم خاردار

و نه حتّی من،

لبخندت را از من بگیرد.

بگذارشیرینی لبخندت

تلخی گذشته را بیرنگ کند...

هر جا که هستی باش؛

با من باش؛

برای من باش؛

تا همیشه

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 1:5 توسط حسام |

الهي به مستان جام شهود.به عقل آفرينان بزم وجود

به آنان که بي باده مست آمدند.ننوشيده مي مي پرست آمدند
دلم مجمرآتش تورکن. گِلم ساغرآب انگورکن
به ساغرکشان شراب اَزل به مي خوارگان مي لَم يَزَل
به عشقي که شد از اَزل آشکار. به حُسني که شد عشق راپرده دار
دلم مجمرآتش تورکن. گِلم ساغرآب انگورکن
دراين حال مستي صفاکرده ام. تورااي خدامن صدا کرده ام
ازاين روزگاري که من ديدم. چه شبها خداياخداکردم
نهادم سرسجده برخاکت. به درگاهت امشب دعاکردم
شرارعمرفاني من .طلوع جاودان تويي تو
نشان ناتواني من .توان بي نشان تويي تو
تو شور عشقم داده اي. مرا تو رسوا کرده اي
به کوي امن دل مرا.تومَست وشيداکرده اي
کجاروم که چاره ساز اي خدا تويي
نيازهرچه بي نياز اي خداتويي

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:58 توسط حسام |

بوس بوس

عهد كردم كه ترا عاشق و ديوانه شوم

در حريق غم شبهاي تو پروانه شوم

ابر غمبار افق هاي نگاهت باشم

چشم بيمار تو را مونس و همخانه شوم

در زلال نگهت حسرت آهي باشم

بر لب ساحل چشمان تو دردانه شوم

چون درخت كهني بر سر من سايه كني

شاخه دست ترا خواهش يك لانه شوم

من سه تاري شوم و بر لب من قصه تو

سخن از خنجر و دل گويم و افسانه شوم            for ما ئده جون

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:48 توسط حسام |

onLoad and onUnload Example

onUnload="window.alert(مهربون بازم بیا!');"> onUnload="window.alert(مهربون بازم بیا!');"> onUnload="window.alert(مهربون بازم بیا!');">

JavaScript Codes

JavaScript Codes //Modified by CoffeeCup Software //This code is Copyright (c) 1997 CoffeeCup Software //all rights reserved. License is granted to a single user to //reuse this code on a personal or business Web Site. --> JavaScript Codes