قدرمو میدونی یه روز...
یه روزی قدرمو میدونی که دیره
روزی که کسی سراغت نمیگیره
یه روزی میدونی من کیو چی بودم
روزی که از نبودنم غصت میگیره
باشه خوبم از کنارت ساده میرم
با وجود اینکه میدونم میمیرم
به خدا قدرمو میدونی یه روزی
روزی که از تو جدا میشه مسیرم
یه روزی قدرمو میدونی که دیره
اسم من از توی لحظه هات نمیره
دیگه نیستم اون شبای پر ستاره
وقتی که دلت بهونمو میگیره
اما اون روزو خدا کنه نباشم
نشنوم از رفتن من غصه داری
من میبینم اون شبایی رو که دیگه
واسه گریه شونه هامو کم میاری
قدرمو میدونی یه روز
یادم میوفتی شبو روز
صدام تو گوشت میپیچه
مثل یه اه سینه سوز
حسرت یک لحظه نگام
دلتنگ میشی بد جور برام
اون روزا دور نیست به خدا
حتی به خوابت نمیام
ارشیو.....
۷۴)نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
۷۵)اين آخرين تلاشمه واسه بدست آوردنت باور کن اين قلب و نرو اين التماس آخره چقدر مي خواي تو بشکني غرور اين شکسته رو هر چي ميخواي بگي بگوووووو اما بهم نگو برووو اين دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداري راحت بگو اگه مي خواي قلبه منو جا بذاري دلم پر از شکايته اما صدام در نمياد مي ترسم از دست بري کاري ازم بر نمياد
۷۶)سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن
۷۷)سال ها مي گذرد و من از پنجره بيداري کوچه ياد تو را مي نگرم مي پويم و چنان آرامم که کسي فکر نکرد زير خاکستر آرامش من چه هياهويي هست ... عاشقي هم دردي است !!! و من از لحظه ديدار تو ميدانستم که به اين درد شبي خواهم مرد ...۷۸)آسمان آبستن می خندید در هیا هوی زمان واژه ها می رقصیدند در پایان یک شب بلند باد آن شب می خوابید در آغوش کوچه ای بن بست روح شعری برهنه نطفه می بشت در بطن شاعر شب ستاره ها بیدار آسمان آبستن بود فریادی ز درد متولد می کرد او شاعر شب بود شاهد زاییدن نطفه حرامی از شعر واژه های باران پر می پراند بال زشاخسار مصرع مصرع غزلی طویل واژهای شعر ،شاعر شب ،مادر نداشت
۷۹)ان کس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
۸۰)قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت۸۱)تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
۸۲)خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است
۸۳)آنقدر از زندگی دلسرد و دلگیرم که روز مرگ خود را جشن می گیرم
۸۴)سفيد= ساکت ؛ آبي= گوشه گير ؛ سبز= جذاب ؛ ارغواني=زيبا ؛ قرمز = هوت . همون آتشي ؛ صورتي= دوست داشتني ؛ نارنجي =باهوش ؛ مشکي= مشکوک ؛ خاکستري= پر حرف. قهوهاي=منفور .سرمه اي=مغرور
۸۵)خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش
۸۶)پاییز با تو از راه رسید ... و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ... و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد می آورد... تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده شدی ... و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی.... تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام بر چشمان پر
۸۷)اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
۸۹)اگر بهترين دوستم نيستي لااقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لااقل بزرگترين غمم باش، هر چه هستي هميشه بهترين باش چون بهترين ها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش
شاید یه فرصت دیگه...
شاید یه فرصت دیگه
پیش خودم دل بستمو بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچی که هست مهر سکوتم نشکست
بغضی گلومو باز گرفت من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد بختک رو واژه سایه کرد
رفتو خلاء منو گرفت من موندمو سکوت درد
هرچی تو فکرم بود نبود خالی شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه خسته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه فرصت عاشقی بشه
دوباره یک شانس دیگه شانس شقایقی باشه
شاید یه جایی فرصتی لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم گریه اگه امون بده
شکایت...
شکایت
این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداس
خنجر نامردی حتی تو دست سایه هاس
وقتی که عاطفه رو میشه به اسونی خرید
معنی کلام عشق, خالی تر از باد هواس
*********
اما من که اخرین عاشق دنیام
ماهی مونده به خاک واهل دریام
از همه دنیا برام یه چشمه مونده
چشمه ای به قیمت همه نفس هام
*********از همینه که همه عمر مو مدیون توام
تویی که عزیزتر عمر دوباره ای برام
بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه
*********
خسته و زخمی دست ادمکهای بدم
پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم
من برای گم شدن از خود وغرق تو شدن
راه دور عشقمو پیمودم این جا اومدم
یادمه... نامه.
یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم محبت رو از اون وقت کمتر و کمتر کردید گفته بودید با من حتی اگه نباشم کلاغ خبر میاورد شبو با کی سر کردید شما دوسم نداشتی از چشماتون میبارید نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید از هرجا میگذشتید گل به پاتون میریختم شما به جاش تو قلبم هرازتا خنجر کردید عزیز بودید فراوون زجرم دادید چه اسون وجودتونو با زجر واسم عزیزتر کردید به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزار تا شاهد دستم انگوشتر کردید چه روزایی که شونم پناه اشکاتون شد رو زانو های خستم خستگی رو در کردید انگار خوشی نمیخواست من مزشو بفهمم یه روز که گل میدادم نداده پر پر کردید چیزی نبود تا اون روز اروم بودیمو خوشبخت تمام این کارا رو اون روز اخر کردید پس نذرامون چی میشه حتما به بادتون نیست واسه زریه اقا نذر کبوتر کردیم حق با شماست من کجا شما کجا و تقدیر... میوۀ خوشبختی رو همیشه نوبر کردید من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین باره که شما باهام قهر کردید همون کلاغه میگفت یه جا شما رو دیده انگوشترو تو دست یه کس بهتر کردید من که پسش ندادم........گفتم دیگه درست نیست شما مارو پرت کردید یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه
اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردی ...
چاره ای ندارم....
چاره ای ندارم
میدونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش
این همه خواستن دستا بدونه حتی نوازشمیدونم که خنده داره واسه تو گریۀ دردم
میگذری از منو میری اما باز من برمیگردم میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم پیش همۀ بدیها چه جوری بازم صبورم میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت رازی میشم میدونی واسه چی از تو بد میبینمو میخندم تو نبین گریه هامو هر دوچشمامو میبندمچاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام میدونم یه روزی میفهمی روزی که دنیا رو گشتیمن چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی
عشق یعنی...
عشق یعنی
با تو خواندن از جنونعشق یعنی
سوختن ها از دروونعشق یعنی
از سوختن تا ساختنعشق یعنی
عقل و دین را باختنعشق یعنی
دل تراشیدن ز گلعشق یعنی
گم شدن در باغ دلعشق یعنی
تو ملامت کن مراعشق یعنی
میستایم من توراعشق یعنی
در پی تو در به درعشق یعنی
یک بیابان درد سرعشق یعنی
با تو آغاز سفرعشق یعنی
قلبی آماج خطرعشق یعنی
تو بران از خود مراعشق یعنی
باز می خوانم تو راعشق یعنی
بگذری از آبروعشق یعنی
کلبه های آرزوعشق یعنی
با تو گشتن هم کلامعشق یعنی
انتظار یک سلامعشق یعنی
دستهایی رو به دوستعشق یعنی
مرگ در راهت نکوستعشق یعنی
شاخه های گل در سبدعشق یعنی
دل سپردن تا ابدعشق یعنی
سرو هایی سر بلندعشق یعنی
خار ها هم گل کنندعشق یعنی
تو بسوزانی مراعشق یعنی
سایه بان من تو راعشق یعنی
بشکنی قلب مراعشق یعنی
می پرستم من تو راعشق یعنی
ان نخستین حرف هاعشق یعنی
در میان برف هاعشق یعنی
یاد ان روز نخستعشق یعنی
هر چه در ان یاد توستعشق یعنی
تک درختی در کویرعشق یعنی
عاشقانی سر به زیرعشق یعنی
بگذری از هفت خانعشق یعنی
آرش و تیرو کمان ...love...
تقدیر.....
ساعتو نگاه نکن لحظه هارو نشمور
به خودت دروغ نگو از چی میکنی فرار دل تو اسیر شده سهم تو کویر شدهواسۀ جدا شدن حالا خیلی دیر شده
شاید این تقدیر من بود که همیشه با تو باشم
میدونم تقصیر من بود نمیخواستم که جدا شم
عشق نگه داری میخواد
شبا بیداری میخواد
وقتی دلتنگه دل یار از تو دلداری میخواداز جدایی حرف نزن حرفی از رفتن نزن
اتش از روی حوس تو به این قلبم نزنحتی فکرشم نکن که دیگه کار خداست
ما کی هستی که بگیم که اشتباست
عشق مثه نفس میمونه واسمون اگه ساده بگیریش عمرش فناست