ساده بیا ...
ساده بیا دست منو بگیرو ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی
خسته نشو اگه تمومه راها پیشه تو و سادگیهات بسته شن
طاقت بیار اگه همه ادمها از این که پا به پات بیان خسته شن
اخر خط جاده های خسته بگو چقدر راه نرفته موندهپشت دلت وقتی به خون نشسته چندتا ترانه هست کسی نخونده
دووم بیار خسته نشو از سفر تنهاییت هم بزار رو دوشت ببر
ترانه باش اون ور اخر خط به نقطه میرسی بیا سر خط
ساده بیا دست منو بگیرو ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی
حافظ...

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکُنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گُلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
